مادر بزرگ
مترو/ ايستگاه صادقيه 9:۱5 صبح / خارجي :
گل پسر : پدرشو در مي آرم سر من كلاه گذاشته ....
پيرمرد : كي پسرم !؟
گل پسر : برادر پسر عمه پسر عموم ... خيلي بي معرفت
پسر دانشجو : چرا اين پيرمرد اذيت مي كنيد . خوب بگو پسر عمه خودت ديگه .....
گل پسر : شما چقدر زرنگيد !!!
تصوير پسر دانشجو كه برمي گردد به سمت پنجره
واگن مترو / 5 دقيقه بعد / داخلي :
صداي چند ناله خفيف بگوش مي رسد
تصوير يك پسر بچه كه داره از شدت درد پاهاش اونها رو مي ماله و يك پيرمرد(1) كه كفشاش پاره است
گل پسر : نامرد 1 ميليون تومان از من گرفت هيچي به هيچي ...
همان پيرمرد : آخه پسرم شما كه مي خواي 1 ميليون به يكي پول بدي چرا رسيدي ، چكی ، سفته اي نگرفته اي ؟
گل پسر : گرفتم ...
يك برگ كاغذ A4 كه به انگليسي نوشته شده را نشان مي داد
تصوير برگه زوم رويA4
پيرمرد : خوب اين چي هست ؟!
گل پسر : اين رسيد خريدم ديگه . اصلا شما كه نمي فهمي
يك ترمز شديد يا چيزي شبيه آن – همگي به سمت جلو پرت شده ولي كسي صدمه نمي بيند .
استاد دانشگاه : وقتي همه چيزمون چيني باشه بهتر از اين نمي شه ، مگه فرانسه چه شه ؟!
ايستگاه تقاطع آزادي / 9:30 صبح / خارجي
گل پسر : حالا دادسرا كجاست ؟
دوست گل پسر : جلوتره بايد با ماشين بريم .
خيابان انقلاب / 9:45 صبح / خارجي
عده زيادي جلوي در ايستادن و مشغول صحبتند
ليدر : آخ خاك بر سرتون به خاطر چندرغاز پاي مارو به دادگاه و اينجورجاها باز مي كنين
زير مجموعه 1 : مرد حسابي پول گرفتي حالا حرف زيادي هم مي زني
زيرمجموعه 2 : حداقل كالاهامون رو مي دادي .
ليدر : وقتي دولت اعلام مي كنه كالا قاچاق من چي كار كنم .
ساختمان دادسرا / نگهباني / داخلي
نگهبان 1 : موبايل ، فندك ! ، چاقو !! ، اسلحه !!!! ، همه رو تحويل بديد .
گل پسر : آخ قربونت برم من اسلحه ام كجا بود ؟!
نگهبان 1 : از شما نتوركرها هر چي بگي بر مياد .
نگهبان 2 : وقتي هوا(2) به مردم مي فروشيد ، اسلحه جابه جا كردن كه ديگه براتون كاري نداره
گل پسر : ما كه هوا نمي فروشيم
نگهبان 2 : سكه كه مي فروشيد اونم سكه اي كه ارزشش خيلي پايين تر .
اتاق باز پرسي / داخلي
گل پسر : جناب بازپرس من از بالا سريم شكايت دارم
بازپرس مهربان : پسرم ، خودت هم پورسانت گرفتي
گل پسر : آره ، 7 – 8 هزار دلاري گرفتم .
بازپرس مهربان : چي !؟ خودت پورسانت گرفتي اونوقت از بالا سريت شكايت داري !؟
گل پسر : آره آخه بالاسريم گفت بعد از 1 سال فلش مي زني ولي هنوز نزدم
تصوير يك پسر ديگر جلوي در اتاق بازپرس كه با تعجب به اون گل پسره نكاه مي كنه
پسر ديگر : آقاي قاضي اين همون كلاه برداري كه همه ما ازش شكايت داريم
بازپرس مهربان : اِ ، سرباز .... اينو دستگير كنيد .
تصوير گل پسر كه به دستاش دستبند خورده و به سمت يك ماشين ون مي برنش .
سرباز : بيكار بودي اومدي اينجا ؟
گل پسر : از كجا مي دونستم زيرمجموعه هام رو اينجا مي بينم .
زندان ... / 1 بعد از ظهر / خارجي
يك نگهبان مهربان با اسلحه جلوي در زندان قدم مي زنه
زندان ... / 4 بعد از ظهر / داخلي
گل پسر: ببينم جرم شما چيه ؟
( تصاوير افراد مختلف كه اعلام جرم مي كنند ) سرقت – سرقت – كلاهبرداري – جعل سند – مزاحمت ...
گل پسر : خوب رفقا مي خوام يك كار خوب بهتون معرفي كنم توش خيلي پول داره ...
همه توجه ها جلب مي شه و به گل پسر نگاه مي كنن .
گل پسر: اين تجارت رو كه مي خوام براتون بگم ، بيش از 50 ساله كه تو دنيا داره انجام مي شه و كمپاني كه مي خوام براتون توضيح بدم تو خارجِ ...
كمپاني ما يك مادر بزرگ داشته كه ....
پا ورقی:
1- اين همان پيرمردي است كه آقاي حداد هم آن را ديده بود
2- منظور همان زميني است كه رو هوا فروخته شده
پسر خوب : راستي چرا تو اين فيلمنامه دختر نبود ؟
بخاطر اينكه دادسرا و زندان جاي خوبي نيست كه خانمها بيان .
منبع : TheBestOfLeader